خرید بک لینک
چالش اضافهوالله اینقد به جمله تهش خندیدم فهمیدم از کجا کامنت گذاشته ، الان میفهمم بعد از اینهمه جنایت چرا جنوب مظلوم داره پررنگ میشهما با منابع عظیم نفت وگاز و گمرک و صید و کشاورزی میتونستیم عین کشورک های خلیج با اندکی فشار بر حاکمیت مرفه زندگی کنیم اما مردمان این دیار بسیار نجیب و صبور واصیل هستند که تک خور نباشند و ، ضمنا دست ما به خون کشته شدگان دی ماه آلوده نیست یقه اونی که فراخوان شبانه داد و اونی که سناریو چید و اونی که فراخوان داد و ساعت صفر جنگ رو خواست رو بگیرید نتیجه اون روزهای سیاه ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:28

چالش ۸وای فقط یه چیز خنده دار بنویسم برم اونیکه کامنت زشت نوشته بود ایندفعه با نام بسیجی مخلص برام نوشته اینقد خندیدم تهدید هم کرده گزارش وبلاگم رو میده اداره اطلاعات.بگذریم ارزشی نداره در موردش حرف زدن.جزئیات بیشتر درباره چالش ۸میگه، جواب، خواب، کردم، الاندختر کوچیکه اومده میگه مامان یه خواب دیدم الان خیلی ناراحتم میگم خوب چه خوابی دیدی میگه خواب دیدم بالا پشت بوم خونمون یه پهپاد هست منم اون رو گرفتم پرت کردم خورد خونه روبرو منفجر شد آخه من چرا اینکار کردم الان خودم شرمنده ام .کلی خندیدیم گفتیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:28

چالش ۹روی در فریزر یادداشت گذاشتم عزیزان من از قرار دادن مواد غذایی خوشمزه در دید اینجانب خودداری نموده و مرا در آن چالش نفس گیر یاری نمایید بعد دختر بزرگه آشپز اعظم خونه یانگوم سابق وبلاگ شروع کرد به پخت کیک و حلوا و پیتزا و....یه روش برا لذت بردن از خرید کشف کردم هر دفعه میرم خرید فقط یکی دو تا خرید ضروری انجام میدم که هم دست خالی از مغازه بیرون نیام هم کارتم یهو خالی نشه و لذت خرید هم یادم نره هر چند که تنها چاره اینه که اصلا پا نزارم بیرون .باز هم خدا رو شکر .(به قول اون آدم شوخ طبع که گفت خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:28

چالش ۱۱یکی از وبلاگ نویس هایی که خیلی مطالبش رو دوست داشتم وبلاگش رو از دسترس خارج کرده امیدوارم دوباره بنویسه مطالبش همیشه یه جورایی منصفانه و همه جانبه بود من نوشته های انسان‌هایی که متعادل هستند رو دوست دارم کاش دوباره بنویس...ما فقط در روز دوم جنگ دهم اسفند ماه بخاطر صداهای وحشتناک و وضعیت مادر همه مون رفتیم سر زمین های پدر که یه ساختمان بزرگ داره ولی خوب جمعیت ما ماشاالله زیاد هست من هم شب توی چادر خوابیدم سرد بود دخترا توی ماشین باز هم صدای انفجار از فاصله ۶۰کیلومتری میومد و خواهر دومی هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:28

چالش ۱۲



"همه فامیل جمع بودن ،نمیدونم چه خبر بود اما هر چه بود مربوط به یکی از دختر عمه ها بود بنام شیرین ،براش اتفاقی افتاده بود .عمه ام داشت از مراسم خارج میشد برگشت بهم گفت حواستون به شیرین باشه تنهاش نزارید .گفتم خوب عمه چند وقت پیشش بمونید تا کمی زمان بگذره و حالش بهتر بشه گفت ما گرفتاریم و بعد رفت توی اتاقی که بقیه عمه ها اونجا بودند ومن تو دلم گفتم چه گرفتاری ؟؟خوب دخترت مهمتره بقیه اش هم یادم نمونده " این خواب رو چند روز پیش دیدم عمه ام بیش از ده ساله فوت

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:28

چالش ۱۳"یه دورانی مادرها برای بچه هاشون مادری می کنند و یه زمانی میرسه که بچه ها برای مادرها مادر میشن و این زیباترین اتفاق این دنیاست ..."بازم ممنون که بهم سر می‌زنید جزئیات بیشتر درباره چالش ۱۳ماشین، یهویی، مادرها، باشید، بسیارقرار بود دو تا داداشام با خواهرزاده و پسرخاله برن پیاده روی ،یعنی یه ماشین الان که خواستن برن شدن ۴تا ماشین و ۲۰نفر همه یهویی دلشون خواست از بچه چهار ساله تا داداش بزرگه ،سفر بسیار سختی هست انشاالله که آسون بگذره بهشون هوا گرمه و شرایط جنگی و مرز شلمچه و...موقعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:28

خسته ام خیلی خسته از اینکه راست گفتم دروغ شنیدم از اینکه هرجا حقی از کسی ضایع شد منصفانه دفاع کردم هرچند ربطی به من نداشت سعی خودم رو کردم هرچند خیلی جاها به ضررم شد اما هیج جا هیچ کس هیچ مقطع زمانی هیچ ادم منصفی پیدا نشد از من دفاع کنه دیوار من کوتاهترین دیوارهپس اینکه میگن از هردست بدی از همون دست میگیری کجا معنی پیدا میکنه خیلی دلم گرفته از اداره از همکار از خانواده همسر که البته اونا رو دیگه ازشون ناامید شدمنمیدونم شاید چون دوهفته هست بدلیل مرخصی مربی یوگا نرفتم واستخر هم بخاطر بیماری مادر دوستم کنسل شده تحملم اومده پایینچند شبه خوابم بهم ریخته میدونم ارزش نداره برام انرژی مثبت بفرستید که انعکاس هم به خودتون برگردهخدایا من رو یادت نره خیلی دلخورم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: پنجشنبه 22 دی 1401 ساعت: 13:59

تاب اوری من در مقابل حوادث پیرامونم بعضی جاها بهتر از قبله اما هنوز خیلی جاهادر جا میزنم پست قبلی که نوشتم دوسه روز ناراحت بودم سریه کار اداری و برداشت از صحبتهای یک مسئول که خیلی اعتمادداشتم بهش ووقتی از فرد دیگر حاضر درجلسه پرسیدم به این نتیجه رسیدم در یک جلسه چقدر زوایای دید وبرداشت ادمها باهم تفاوت داره و هیچکدوم اطلاعات غلط نمیدهند و فقط برداشتشون فرق داره ومشخص شد دو شب بی خوابی من از شدت ناراحتی بیخود بوده وحداکثر باید دوساعت حرص میخوردم خوب باید حواسم بیشتر به خودم باشه .چند روز پیش بارون زیبا وشمالی وار اومد و خانواده کلا همه رفتند خونه باغ و من وهمسر خیلی خیلی دلمون اونجا بود اما دختربزرگه هنوز کامل خوب نشده بود وتولدش هم بود دیگه ترجیح دادیم نریم و اول بردمش تا موهاش رو مدلی که میخواست کوتاه کرد در حالیکه بشدت بارون می اومد بعدش رفتیم دلش باقلوا میخواست گرفتم و بعد بردمش کافه یه کیک کوچولوی گوگولی انتخاب کرد که خیلی خیلی ساده تزیین شده بود وبعد بردمش سوپری تنقلات گرفت و اومدیم خونه که البته کیک رفت تو یخچال انگار هنوز سرحال نبود و نشستیم فیلم کریسمس ۸بیتی کنار هم دیدیم و هله هوله خوردیم و رژیمم کمی به فنا رفت فرداعصرش هم دیگه نشست با ابجیاش با وسایل موجود خونه اتاقش رو تزیین کرد شونصدتا عکس گرفت معمولا اصلا از عکس گرفتن خوشش نمیومد و من از این تغییر خیلی خوشحال شدم بعد بردمش شهر بغلی کفش مورد علاقه اش گرفت و سعی کردم به دلش تا میشه راه بیام بعد اومدم خونه بابا وهمه گلایه از نبود من اما خوب من واقعا دلم راضی نمیشد روز تولد دخترم به دلش نباشم فرداش هم با اتوبوس راهی شد که بره واسه امتحان پایان ترم .خدایا سپاس برای همه لحظات خوبی که بهممون عطا میکنی و ما غافلیماوایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: پنجشنبه 22 دی 1401 ساعت: 13:59

پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ | 10:20 | مامان فرشته - مردان فامیل ما وهمینطور شهرمون و شاید استانمون در زمانهای دورتر که من دنیا هم نیومده بودم بخاطر نبود کار و از اونجایی که اینجا شش ماه سال واقعا هوا بینهایت گرمه و کمبود اب و بارندگی برای امرار معاش میرفتن کشورهای حاشیه خلیج ،مثلا بابای من میرفته بحرین و قطر و مامانم میگه مثلا یکی دو سال میمونده و خرجی هم دست همون کارگرای که رفت وامد میکردن میفرستاده و بعد یه ماه میومدن مرخصی دوباره میرفتن یا چندماه روی کشتی های صیادی انگلیسی کار میکردن من یادم نمیاد ولی وقتی دبستان بودم دوربرمون همسایه ها و دایی هام میدونم میرفتن طولانی برنمیگشتن حتی اواخر داداشم وپسردایی هام هم رفتن اما خوب بعد از سه چهارسال نتونستن تحمل کنن برگشتن .نبود کار باعث مهاجرت دوتا شوهر خاله ها در حدود ۶۵سال پیش شد که دیگه الان یه قبیله بزرگ هستند که به نظرم از بچه ونوه ونتیجه یه ۱۰۰نفری باشند و همینطور دوتا عموهام هم حدود ۶۰سال پیش ر فتند و اولین بار ۲۰سال پیش اومدن و استقبال ومهمونی ازشون تو خونه ما در حد بازگشت ازادگان انجام شد و یکماه خونه بابا راه وجا نبود الان برای کار به اون معنا ما سفر کاری نداریم چون دوربرمون پر از شرکتها و لنجها و کشاورزی هست و خداییش اهل کار باشی حتی سنت بالا باشه میتونی بعنوان نگهبان لنج و... بری مشغول شی .اگر زرنگ باشی واشنا داشته باشی شرکتهای پتروشیمی هم هست که خوب شرایط کاریشون سخت هست اما دیگه بیکار نمیمونی اگر راحت طلب باشی شرکتهایی هست که نزدیک خونه هست اما حقوق کمتر بدون مزایای خاص هستخیلی هم افراد غیر بومی الان تو شهر ما هستند واسه صاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: پنجشنبه 22 دی 1401 ساعت: 13:59

صفحه بندی