خرید بک لینک

چالش ۱۲



"همه فامیل جمع بودن ،نمیدونم چه خبر بود اما هر چه بود مربوط به یکی از دختر عمه ها بود بنام شیرین ،براش اتفاقی افتاده بود .عمه ام داشت از مراسم خارج میشد برگشت بهم گفت حواستون به شیرین باشه تنهاش نزارید .گفتم خوب عمه چند وقت پیشش بمونید تا کمی زمان بگذره و حالش بهتر بشه گفت ما گرفتاریم و بعد رفت توی اتاقی که بقیه عمه ها اونجا بودند ومن تو دلم گفتم چه گرفتاری ؟؟خوب دخترت مهمتره بقیه اش هم یادم نمونده " این خواب رو چند روز پیش دیدم عمه ام بیش از ده ساله فوت

برچسب: نویسنده: سینا اسدی تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:28

صفحه بندی